در داستانها کاوش کنید، با مهارت آنها را بسازید و آنها را ارائه دهید، برای آنکه یک مکالمه کاری را انتقال دهید باید داستان سرایی را به خوبی بدانید.
مهارت های محل کار: صحبت کردن، نوشتن، ارائه دادن و داستان سرایی
نکات کلیدی:
- هنر باستانی داستان سرایی مؤثرترین روش برای ارتباط است، زیرا داستانها مردم را با هم ارتباط میدهند.
- روش روایی (Narrative method) گوش دادن و داستان سرایی بر شش اصل استوار است:
اول، مغز شما به طور غیرارادی جذب داستانسرایی میشود.
دوم، هر کسی داستانی دارد. با پرسیدن این سؤال که “چه چیزی اتفاق افتاد؟” مخاطبتان را به طور مستقیم در فرآیند داستانتان قرار دهید.
سوم، میتوانید به یک داستان گوی عالی تبدیل شوید. اطلاعات واقعی را بر اساس حواس پنجگانه ارائه دهید، نه بر اساس عقاید، تفاسیر یا قضاوتها.
چهارم، هر چقدر که داستان های بیشتری روایت کنید، داستان هایتان بهتر خواهد شد.
پنجم، هر فردی با داستانسرایی به خلاقیت دست مییابد. برای آنکه یک داستان را به خوبی شرح دهید، به جزییات توجه کنید.
ششم، داستان سرایی، دو جانبه است. گوش دادن به عنوان عضو مخاطب و گفتن داستان به عنوان راوی، تجربه مشترکی هستند. - داستان شما به سه جزء نیاز دارد: یک شروع مجابکننده، یک نقطه عطف احساسی و یک نتیجه گیری با مفهوم.
- روش روایی، دارای سه فاز است: “کاوش” برای ایجاد داستان، “ساخت و پرداخت” برای تنظیم آن و سپس “ارائه دادن” آن به دیگران. (فقط داستانتان را نگویید. آنرا اجرا کنید!)

توصیه برای داستان سرایی:
فرهیخته دانشگاهی، موری نوسل (Muarry Nossel)، در تجارت به مردم می آموزد که چطور نیروی تقریباً جادویی داستانسرایی را به خدمت بگیرند. او ۳۰ سال از زندگی اش را صرف کمک به افراد کرده که با استفاده از “روش روایی” گوش دادن و داستانسرایی” او، داستانشان را بگویند. نوسل شرح میدهد که برای آنکه داستانسرای خوبی شوید، باید با دقت و مراقبت به کسانی که داستانشان را در میان میگذارند، گوش فرا دهید. تأکید او بر جنبه ارتباطی داستانسرایی است و نه بر شرح اتفاقات و این چیزی است که کتابچه راهنمای او را بسیار مؤثر می کند. طبق سیستم او، گوش دادن و صحبت کردن، به هر دو طرف این قدرت را می دهد که یک ارتباط واقعی شکل دهند.
چرا داستانسرایی سادهترین و قدرتمندترین راه برای نفوذ در میان میلیونها پیام است؟
داستان بگویید:
میلیونها پیام، اقتصادی و غیره، به طور مداوم به سمت شما روانه هستند. کسی که مجبور است ارتباط برقرار کند، چگونه میتواند از میان این هیاهوی بیپایان عبور کند؟ یک راه ساده وجود دارد و آن هم داستان گفتن است. مفهومی که قدرت داستانسرایی را شرح میدهد، ساده است: داستانها افراد را به یکدیگر پیوند میدهند. با داستانسرایی میتوانید در صدا نفوذ کنید و بر روی هر مخاطبی نفوذ قدرتمندی داشته باشید. حتی اگر یک داستانسرای ذاتی (طبیعی) نیستید، با تمرین میتوانید به اندازه کافی مهارت پیدا کرده و هر مخاطبی را در هر موقعیتی مجذوب خود کنید.
داستانسرایی قدرت تغییر دادن را دارد. داستان سرایی از طریق آگاه شدن ما درباره ارتباط متقابل گوش دادن و سخن گفتن، ارتباطات ما را از نو شکل میدهد.

روش روایی گوش دادن و داستانسرایی یاد میدهد که گوش دادن فعالانه، به اندازه مشارکت در صحبت کردن و داستان گفتن، مهم است. برای یک ارتباط مؤثر، خوب گوش دادن ممکن است تبدیل به امری حتی بسیار مهمتر از گفتن داستانتان شود. به دقت گوش دادن، به دیگران این انگیزه را میدهد که به شما گوش کنند. گوش دادن یک عمل سخاوتمندانه است. تعداد بسیار اندکی احساس می کنند که گوش فرا داده شده اند، از اینرو زمانی که گوش فرا می دهید، فوراً ارتباط برقرار کرده و حس قدردانی را در دیگران بر میانگیزید. هیچ ارتباطی بدون گوش دادن شکل نمیگیرد.
روش روایی، دارای شش اصل داستان سرایی است:
۱- انسانها به طور غیر ارادی، مجذوب داستان می شوند.
با ظهور انسانهای اولیه، زبان ابتدایی و داستانسرایی پایه ای، به ابزار مهمی برای برقرار ارتباط تبدیل شد. انسانهای ما قبل تاریخ، اطلاعات با ارزشی برای انتقال دادن داشتند، از جمله مهمترین آن، آموزش نحوه زنده ماندن به بچه هایشان بود. انسانهای اولیه، داستانهایی را میگفتند که برای نجات زندگی شنوندگان طراحی شده بودند. داستانها به انسانهای باستانی کمک میکردند که یک محیط خصمانه، آشفته، خطرناک و پر از شکارچی را معنادار و قابل فهم کنند.
“ما، شنوندگان شما، هر جایی که داستانتان ما را مجذوب کند، شما را دنبال خواهیم کرد. پیش قدم باشید، بدانید کجا می روید و ما با شما خواهیم آمد. در واقع، ما می خواهیم با شما بیاییم.”
داستانسرایی برای هزاران سال در تجربهی انسانی نقش محوری داشته است و در مغز انسان نهادینه شده است. تحقیقات روشن میکند که داستانسرایی اکنون یک “عملکرد عصبی زیستی” اساسی انسان است. شبکه های خاصی از سلول های مغز به طور مستقیم با داستانسرایی در ارتباط هستند. تحقیقات عصب شناسی که با استفاده از اسکنرهای پرتو نگاری لایه ای نشر پوزیترون (PET) انجام گرفته اند، نشان میدهند که بخش های به خصوصی از مغز زمانی که افراد به داستان گوش میدهند یا داستان میگویند روشن میشود. همانطور که داستان های بیشتری تعریف میکنید، سلول های مغزی شما به طور کارآمد تری با یکدیگر پیوند برقرار می کنند. هر چقدر که داستان گوی ماهرتری میشوید، داستانهای شما بهتر میشوند. مغزتان آماده است به شما کمک کند.
۲- هر کسی داستانی دارد.
تقریباً هر کسی می تواند یک داستان خوب تعریف کند، طوری که به شدت با یک مخاطب همنوا شود. این شامل شما هم میشود، حتی اگر باور نداشته باشید که داستانی برای گفتن دارید. هر کسی داستانی برای به اشتراک گذاشتن با دیگران دارد. بعضی مواقع موارد متعددی، به احتمال زیاد چیزی در زندگی شما اتفاق افتاده که قطعاً قابل گفتن است، چیزی که مخاطبانتان را جذب کرده و آموزش میدهد.
وظیفه شما این است که امیدوارکننده ترین رویداد را از تجربیات گسترده زندگی خود “کاوش کنید” و بهترین راه را برای انتقال آن به دیگران بیابید. در داستانتان درست باید توضیح دهید که شما چگونه به کسی که هماکنون هستید تبدیل شده اید. به این موضوع به عنوان یک داستان اولیه فکر کنید. در صورتی که برای گفتن داستانتان به شیوه ای که کمک کننده باشد، با خودتان ارتباط بگیرید، میتوانید در کاوش (برای یافتن یک داستان خوب) موفق تر باشید.
داستانسرایی، سر را با قلب یکی می کند “داستانسرایی” دادهها، حقایق و ارقام نهفته در مفاهیمی مانند تحلیل سود و زیان را با قدرت احساس زنده میکند.
با شناخت و تقویت تجربه داستان اولیه تان، می توانید بفهمید که چگونه میتوانید داستان کسب و کار را به یک روش شخصی، ارائه دهید. تجربه با ارزش طرح ریزی، ساخت و گفتن داستان شخصیتان یک کمک بسیار خوب برای زمانی است که بعداً داستان کسب و کارتان را طرح ریزی کرده، بسازید و بازگو کنید. زمانی که گفتن داستان شخصیتان را تمرین میکنید ، یاد خواهید گرفت که چگونه قدرت احساسات را در داستان های کسب و کار خود جای دهید.
۳- “کسی میتواند یاد بگیرد که داستان خود را بهتر بگوید”.
می توانید ماده داستان خوب را از هر چیزی که توسط حواستان -حس بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و لامسه- درک می کنید را استخراج کنید. برای آنکه شنونده را با مرکز احساسی داستانتان ارتباط دهید، آنرا طوری طرح ریزی کنید که این اجزای حسی را شامل شود. مدیریت ماهرانه داستانسرایی، نوعی از هنر با اجزاء متعدد است: صحنه ها و شخصیت ها، حالت و حرکت و ارتباطات احساسی که باید با مخاطب خود ایجاد کنید. به خاطر بسپارید: شما فقط داستانتان را نمی گویید. شما داستانتان را اجرا میکنید.
۴- داستان هر کس تحول خواهد یافت.
مخاطب ها عاشق داستان هستند. اما هیچ کسی دوست ندارد که همان داستانی را بشنود که بیش از یک بار به همان شکل گفته شده است. اجازه دهید داستانهای تان همیشه متحول شوند. اجازه دهید، همان طور که بالغ میشوید و پیچیدگی خود را میپذیرد، داستانهای تان نیز پیچیده تر شوند. به داستان تان دیدگاه هایی را اضافه کنید که بعد از گذشت مهم ترین رویداد به دست آورده اید .دانش و دیدگاه افزایش یافته تان را بخشی از داستان تان کنید. هرگز یک داستان را به یک شکل خشک نگه ندارید. هر داستان را با مکان یا محیط خاص روایت آن تطبیق دهید. داستان تان و پیام آنرا با هر مخاطب به خصوص، سازگار کنید.
۵- هر فردی با داستان سرایی به خلاقیت دست می یابد.
خلاقیت، در کنار هم قرار دادن عناصر موجود، به روشی شگفت انگیز و جدید است. به واسطه این تعریف، خلاقیت تخصص منحصر به فرد نویسندگان، موسیقیدان ها، رقاص ها، کارگردان ها، شاعرها و سایر هنرمندان نیست. خلاقیت، یک خصوصیت اولیه انسانی است، چیزی که هر کسی می تواند آنرا به نفع و سود خودش به کار بگیرد. داستان سرایی، همانند خلاقیت، یک چیز کاملاً عمومی است. هر کسی میتواند داستان بگوید و هر کسی داستانی برای گفتن دارد.
روش روایی گوش دادن و گفتن، احساسات و موقعیت های چالشزا را با صداقت و شجاعت در بر می گیرد.
برای آنکه داستانی را به خوبی تعریف کنید، به جزییات توجه کنید. داستانتان را از جزییاتش و با استفاده از مجموعه ای از لحظات واطلاعات کوچک بسازید. تازگی داستان را حفظ کنید. هنگامی که در حال بسط دادن داستانتان هستید، تصمیمات خلاقانه زیادی خواهید گرفت و گزینه های زیادی پیدا خواهید کرد. می توانید نسبت به جزییات یک دید وسیع (پانورامیک) یا بزرگ نمایی (زوم) داشته باشید. می توانید بر روی یکی از حواس پنجگانه یا تمام آنها تمرکز کنید.
۶- ارتباط متقابل
با استفاده از رویکرد روایی (Narrative approach)، داستان تان را با دو معیار اولیه طرح ریزی کنید: گوش دادن به عنوان یک عضو مخاطب و گفتن داستان به عنوان راوی، کاملاً متقابل هستند. داستان سرایی و گوش دادن به یکدیگر پر و بال می دهند. داستانها بدون مخاطبانی که پذیرای آنها باشند، وجود ندارند. آنها صرفاً کلمات روی صفحه یا صداها و تصاویر روی صفحه باقی میمانند. از آغاز زبان، قصه گوها به مخاطب نیاز داشته اند و مخاطب به قصه گو. این رابطه متقابل هسته اصلی روش روایی است: داستان سرایی بر شنیدن تأثیر میگذارد و گوش دادن بر داستانسرایی تأثیر میگذارد. قبل از اینکه داستانهای خود را بگویید، “محیط شنیداری” خود را به دقت ارزیابی کنید. بدانید که کیفیت گوش دادن به پذیرا بودن، توجه و عدم قضاوت بستگی دارد.
آغاز با چه چیزی اتفاق افتاد؟
داستان شما باید همیشه به این سؤال پاسخ دهد: “چه چیزی اتفاق افتاد؟ روش روایی مستلزم شرح رویدادهای ویژه ای است که بر اساس آنچه دیده اید، شنیده اید، بوییده اید، چشیده اید و لمس کرده اید، اتفاق افتاده است. دوربین مغزی ” چه چیزی اتفاق افتاد” خود را به کار بیاندازید. آنچه که واقعا اتفاق افتاده را به یاد بیاورید و شرح دهید. شروع داستان بلافاصله با آنچه که حقیقتاً اتفاق افتاده است، مخاطبتان را به طور مستقیم در جریان داستان قرار می دهد – همانطور که مخاطبانتان بیش از پیش کنجکاو می شوند، متن را ذره ذره اضافه کنید. این روش معما گونه مخاطبتان را مجذوب می کند. هدف شما این است که پاسخ های عصبی آنها به داستان سرایی را به دست آورده و از اینرو با آنها ارتباط بگیرید.
گوش دادن و گفتن، هرگز جدا از هم نیستند.
شروع داستان خود را ساده و واضح نگه دارید. برای جلب توجه شنوندگان به یک یا دو جمله ابتدایی و کوتاه تکیه کنید. با لحظات پی در پی “چه چیزی اتفاق افتاد؟”، تنظیم رویداد به رویداد، آهسته اما مطمئن، به ساختار داستانتان نزدیک شوید. داستان تان همیشه باید سه جزء داشته باشد:
- شروع: شروع داستان باید مجاب کننده و خیره کننده باشد. در اینجا باید فوراً، تمام اعضای مخاطب خود را به کار بگیرید و توجه شان را جلب کنید.
- نقطه عطف احساسی : این یک تعارض پرشور است که شخصیت اصلی داستان باید آنرا حل کند. در این لحظه قهرمان شما یا خود داستان دگرگون میشود و فاز داستان تغییر میکند.
- پایان: انتهای داستان شما لازم نیست فوراً آشکار شود. اغلب، فرآیند خلق داستان انتها را مشخص خواهد کرد. زمانی که روایتتان را خلق می کنید، انتهای داستان نیز تکمیل خواهد شد.

سه فاز روش روایی در داستان سرایی
روش روایی گوش دادن و داستان سرایی، از سه فاز تشکیل شده است:
-
کاوش
کاوش، فرآیند بسط ایده داستان است. در این فاز، خودتان را همچون یک باستان شناس تجسم کنید. شما در حال کشف یک محل امید بخش حفاری از تجربیات کل زندگیتان هستید. همان طور که کاوش میکنید، ممکن است پی ببرید که یک چیز غیر منتظره، جایگزین شی درخشان و روشنی میشود که در ابتدا به طور معمول شروع به حفر کردن آن کردید و این چیز بهتر از خط اصلی داستانی است که می خواستید نشان دهید.
در این مرحله، ذهن خود را در مورد انتخاب بهترین داستانی که میخواهید ارائه دهید و محتوای و مضامین آن باز نگه دارید. ممکن است با جستجوی یک داستان شروع کنید و یک داستان کاملاً جدید کشف کنید. قویترین داستان شما ممکن است “در زیر سطح قرار داشته باشد.” پس به حفاری ادامه دهید.
اگر می خواهید مهارت کاملی از رویکرد داستانسرایی “چه چیزی اتفاق افتاد؟” را ببینید، به سخنرانی استیو جابز در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه استنفورد نگاه کنید.
دو جزء اصلی کاوش، کشف یک منطق برای داستان سرایی و دعوت به اقدام است. برخی از داستان های کسب و کار، می توانند شامل این موضوع باشد که چرا شما یک کار را شروع کرده اید، چه چیزی می تواند فروش را مؤثر کند، جدیدترین پروژه شما چیست یا جدیدترین محصول که شرکت در آینده معرفی خواهد کرد، چه چیزی است. داستانتان را با یک مسئولیت ویژه که از مخاطبینتان میخواهید انجام دهد، تمام کنید. برای مثال، از آنها بخواهید روی یک سایت کلیک کنند، یا چیزی بخرند یا به پیامی که ابلاغ می کنید، توجه کنند. از ابهام اجتناب کنید. در هنگام گفتن هر داستان، برای بیان یک هدف به خصوص، یک وجه مشخص به داستان تان بدهید. به دو سؤال مهم پاسخ دهید: چرا این داستان به خصوص را تعریف میکنید و چرا حالا آنرا میگویید؟ دلایل احتمالی برای اینکه چرا این داستان به خصوص را انتخاب کرده اید، ممکن است انگیزه ای برای تغییر باشند، همکاری را بیشتر کنند، تعارض را حل کنند، آموزشی باشند یا فرهنگ سازی کنند.
باید آلت (موسیقی) خودتان را یاد بگیرید. بعد از آن تمرین کنید، تمرین کنید، تمرین کنید. در انتها زمانی که روی صحنه رفتید، همه اینها را فراموش کرده و فقط بنوازید (موزیک دان جاز چارلی پارکر).
به موانعی که ممکن است مانع شنیدن افراد شود، آگاه باشید. برای آنکه به عنوان یک داستان سرا موفق شوید، این موانع را بشناسید و حذف کنید. برخی موانع نوعی، شامل ابزارهای برقی هستند. از افراد بخواهید گوشی ها و لب تاپ های شان را خاموش کنند- چیزهایی که مانع تمرکز شده و موجب انحراف از هدف می شود. برای حل عدم تمرکز، مطمئن شوید که جلسه ضروری بوده و افراد را علاقه مند میکند. برای پرداختن به اهداف ناهم تراز، یک زبان مشترک ایجاد کنید و درباره اهداف مشترک بحث کنید. بازیگرها هنگام اجرا ی زنده در مقابل مخاطب، در محیطی کار می کنند که در آن مخاطب میداند که باید همچنان بنشیند و توجه کند. بازیگرها، در حالی که مخاطبشان در حال تمرین ورزشی است، مشغول نیایش است، در صف بانک است یا سعی میکند در رختخواب به خواب برود، اجرا نمیکنند. مکان خودتان را انتخاب کنید. زمان و مکان مناسب برای داستانتان را پیدا کنید.
۲- ساختن و پرداختن
ساختن و پرداختن به این معنی است که اجزائ داستان تان را سازماندهی کنید. همان طور که یک داستان را طرح ریزی می کنید، به دنبال آن باشید که علاقه مخاطب را سریع به سمت خود جلب کنید. اگر فوراً توجه آنها را جلب کنید، بهترین شانس را خواهید داشت که با ارائه تان آنها را علاقه مند نگه دارید. محتوای داستان را به واکنش های حواس پنجگانه محدود کنید. تنها به جزییات واقعی اشاره کنید و نه بر تفاسیر، حواشی یا تجربه درونی. به این سه سؤال پاسخ دهید:
- چه چیزی شنیدید؟ – به یک شخص، چه گفتید، او به شما چه گفت؟
- چه چیزی دیدید؟ شرایط، رنگها، اشکال، لباس ها را مد نظر قرار دهید.
- چه چیزی مزه کردید؟ آیا چیز متفاوتی نوشیدید یا خوردید؟
- چه چیزی به مشامتان رسید؟ چگونه رایحه ها، زمینه ای برای رویدادها و احساسات داستان شما ایجاد کردند؟
- چه چیزی را لمس کردید؟ احساس تان را از لمس کردن چیزها توصیف کنید، طوری که مخاطب نیز آنها را احساس کند.

۳. ارائه دادن
ارائه دادن، به معنی انتقال داستان به مخاطب و ارتباط با آنها است. به هنگام ارائه دادن، بدنتان به ابزاری برای گفتن تبدیل می شود. قبل از آنکه در مقابل مخاطب قرار بگیرید، بدن و ذهنتان را آرام کنید. به فضای فیزیکی که در آن ارائه می دهید، توجه کنید. به لحاظ احساسی فضا را در آغوش بگیرید؛ به طور کامل در آن ساکن شوید. آنرا برای خودتان کنید. بلند و آرام بایستید. از حرکت کردن روی صحنه نترسید. هدف اصلی شما این است که توجه مخاطب را جلب کنید. هر جزء این روش روایی را در جهت خدمت به این هدف قرار دهید. در صورتی که هنگام صحبت کردن، گوش کنید و به مخاطب نشان دهید که چطور به طور احساسی با داستان تان پیوند دارید، توجه آنها را از آن خود خواهید کرد.
درباره نویسنده
دکتر موری ناسل، Narativ را به همراه دکتر پل برود در سال ۲۰۰۰ تأسیس کرد و به مدت ۲۵ سال در بیش از ۵۰ کشور داستان سرایی تدریس کرده است.












